على محمدى خراسانى
61
خارج اصول (فارسى)
دليل اينها آن است كه : اگر بنا باشد تمام الفاظ اصطلاحى باشند ( يعنى خود انسانها آنها را براى معناى خاصّى اصطلاح كرده باشند ، در قبال توقيفى بودن ) و منتهى نشوند به مقدارى كه ضرورى و بديهى و به جعل خداوند باشد يا دور لازم مىآيد و يا تسلسل ( زيرا تا كسى مىگويد : من فلان لفظ را براى فلان معنى وضع كردم ، فورا مىپرسيم مرادت از من چيست ؟ فلان لفظ يعنى چه ؟ فلان معنى يعنى چه ؟ وضع كردم يعنى چه ؟ و . . . و اگر تكتك اينها را با كلمات ديگرى بيان كند نقل كلام به آن كلمات نموده و مىپرسيم : منظورت از اينها چيست ؟ و اگر اينها را با همان كلام قبلى تعريف كند كه دور است و اگر با كلام سوم و چهارم و . . . بيان كند كه تسلسل است و هردو محال و باطل است ) و لذا دفعا " للدور و التسلسل بايد منتهى شود به الفاظى كه توقيفى است و خداوند آنها را قرار داده و اصطلاحى نيست و ربطى هم به بشر ندارد . « 1 » ( نظير آنچه در باب علوم مىگويند كه نه تمام آنها بديهى است تا همگان بدانند و نه همهء آنها نظرى است تا هيچ علمى حاصل نشود بلكه برخى از علوم از بديهيّات است و خداوند در سرشت انسان قرار داده و همانها سرمايهء اكتساب علوم نظرى است و بقيّه علوم و دانشها نيز به آنها منتهى مىشوند تا دور و تسلسل پيش نيايد . ) نقد اين دليل : لزومى ندارد هرلفظى را با لفظ ديگر تعريف و معنى كند تا دور و تسلسل پيش آيد ، بلكه در به دو امر الفاظ و اشارات توأمان به كار مىرفتند و شخصى كه مىگفت : « من » با دست هم به سينهء خود اشاره مىكرد و . . . نظير كارى كه با اطفال انجام مىشود كه با اشارات و تلقينات و كلمات به آنها فهمانيده مىشود و مبسوطا در نظريهء چهارم اين مطلب بيان خواهد شد .
--> ( 1 ) - مفاتيح الاصول ، ص 4 .